يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
31
مجموعه مصنفات شيخ اشراق
كه همهء احكام را او ياد دارد . و تغاير آن « 1 » قوّتها به اجتماع خلل بعضى با سلامت بعضى بدانستند « 2 » ، و اختصاص هر يكى بلزوم خلل او و از « 3 » خلل جايش معلوم كردند . ( 36 ) و حامل اين جمله قوّتها « 4 » روح حيوانى « 5 » است ، و اين « 6 » روح جسم لطيف گرم است ، كه از لطافت اخلاط تن « 7 » حاصل مىشود ، هم چو اعضا از كثافت آن . و آن « 8 » از تجويف چپ دل بيرون مىآيد ، و « روح حيوانى » خوانندش . و آن شاخ كه بدماغ رود و معتدل شود بتبريد دماغ آن را « روح نفسانى » خوانند ، و حسّ و حركت ازين « 9 » شاخ « 10 » حاصل شود . و آن شاخ « 11 » كه بجگر رود قوّتهاى نباتى « 12 » دهد چون غاذيه و غير آن ، و اين را « 13 » « روح طبيعى » خوانند ، و كسى را « 14 » كه راه نفوذ اين « 15 » روح بعضوى بسته شود آن روح « 16 » كشته شود و آن عضو « 17 » بميرد . و اگر نيز اندامى را محكم « 18 » ببندند « 19 » حالى تفسيده « 20 » شود و روح از نايافت گذرگاه بازماند از نفوذ . و حدّ نفس ناطقه آنست « 21 » كه جوهرى است نه جسم و نه در جسم ، بلكه جسم را تدبير كند و ادراك معقولات تواند كرد . فصل پنجم در ذات واجب الوجود و صفاتش « 22 » ( 37 ) بدان كه واجب الوجود آنست كه نشايد كه نباشد ، بلكه
--> ( 1 ) آن : اين SH ( 2 ) بدانستند : بسته است S ( 3 ) و از : از SHF ( 4 ) قوتها : قواها H ( 5 ) حيوانى - TF ( 6 ) اين : - F ( 7 ) تن : - TF ( 8 ) و آن : و روح SH ( 9 ) ازين : او بر F ( 10 ) شاخ : - H ( 11 ) آن شاخ : آن شاخى SH ( 12 ) نباتى : و نباتى H ( 13 ) اين را : آن را SH ( 14 ) كسى را : كسى F ( 15 ) اين : آن H ( 16 ) بعضوى بسته شود آن روح : - F ( 17 ) عضو : عضوى F ( 18 ) محكم : محكمى F ( 19 ) ببندند : بستدند H ( 20 ) تفسيده : بفسنده F بىحس SH ( 21 ) آنست : است F , - H ( 22 ) صفاتش : صفات H